شبهاي بي ستاره
حركت از انگشتانم گرفته
تكواژهاي نيامده
لحظه شماري مي كنند
به تيك تيك ساعت مي نگرند
واين با بغضي نيست براي تركاندن
آينه ي آسمان زنگاري بسته
به وسعت سياهي چشمهايش
گلها همچون سينه ي ترك داري
منتظر تنها يك قطره به اوج آرامش
كلمات به حرف مي آيند
و فرياد از باران ستاره مي كنند......(ادامه دارد)
(دوراهي)


